رنگ خنده

در این سراچه ی تقدیر روزگار پلشت
هزار خنده زدم یک از آن نفهمیدی
دلم شکسته شد از آن نگاه آذر گون
گذشت بر من مسکین زمان نفهمیدی
به سعی و صبر و تحمل یه زور سیلی سرخ
بگشت چهره ی زردم نهان نفهمیدی
نیاز بوم دلم رنگ های خنده ی توست
تو نیز خنده نکردی و آن نفهمیدی
...

۱ نظر:

احمد گفت...

زیبا و دوست داشتنی بود.

باز هم منتظریم.

راستی لینک دادم بهتااااااااا