ساحل اندوه

دلم تنگیده است از خانه های سردِ این پهنا
از این بی انعطافِ خشکِ بی رحمی
دوانم سوی دریا بارهای دور
از این وحشت
از این تصویرِ تلخِ تشنگی های عبث
به پروازم ولی بی پر
کجا می داند این دریا
که انسان است
یه که اسبکی چوبین؟
به سوی او شتابان می دود
.از ساحل اندوه
...

بهمن وخشور