حدیث حسرت

آنگاه که اوج آسمانم را
با پروازی پا نهی اگر
کلام از نگاهم چون جریان باد
به ستایش پروازت پر می گشاید
.
کاش بر سینه ی سپهر ستاره ی سردم
قدم می گذاشتی
تا از جریان جاری جام وجودت
جشنی گرم بگیرم
.
حیات
حکایت حدیث حسرت حرکت های تلخ است
وعشق
شکایت شوخ شکنجه ی شب های عادت
.
حیاتم را
به حدیثی شیرین
و عشقم را
به شب شنگ نیاز بدل کن
.
ب.و

۳ نظر:

sun گفت...

eshghe ma hekaiat nemishnase!

محمدرضا گفت...

darbareye ehsase adama nemishe nazar dad.

movafagh bashid.

زیر سایه افرا گفت...

منتظر هرگونه پست جدید هستم
تنبلی نکن